101سال تنهایی
عشق سودای شبانست که بلنداست وقلندر بیدار






منوی وبلاگ
مهران ب

درباره : ورود ... و عرب ممنوع
پروفایل مدیر :مهران ب
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 یه مرد بود یه مرد
 دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
 دم و مگس
 صدای زنگوله بره‘ قربانی
 چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
 دانایانٍ ما و حالٍ ما
 هنوزم...
 چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
 برسنگ فرش
 پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸

موضوعات وبلاگ
 
صفحات وبلاگ
ترانه های کودکیم
ترنج بازی(ترانه های محسن نامجو)
فرهنگ عامیانه مردم ایران
بن بست نویسندگان بزرگ جهان

آرشیو وبلاگ
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧


نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان
سراپا در سایه,دخترک خواب می بیند
صدتایی عشق
دل من کلبه متروکی است
اشک سرد من
سکوت شب
سینما
قبرنوشته های مهتابی
فتح باغ
در جستجوی ناکجا آباد
خودمونی-مشاوره خانواده
بوی خیس چتر باران
ac milan art hut
علیرضا مقدم
بی خوابی
یادداشتهای شخصی
دنیای عکس وسرگرمی
گنور
وب نوشت 21
اینحا هوا بارانیست
eblis power two
دیازپام
میثم کربلایی
لینک بازی
حریم رهایی
جن گیران
منمن های محقق علوم زمین وفضاو....
http://raazbaran.persianblog.ir/
کلوب شبانه
کهنه درخت
در ناامیدی بسی امید است
ازمهتابی به کوچه تاریک
دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی کرج
در انتظار غروب
سایه روشن
فانوس شبهای تنهایی
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  rss 2.0  




لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

یه مرد بود یه مرد

فردا 29 دی تولد فرهاد هست.تولدت مبارک و روحت شاد

فرهاد

...


 

حالم از زمونه ای که توش ارزش آدما اندازه یه

خط ایرانسل ه بهم می خوره و دلم می گیره ازش.

...


دم و مگس

بنجامین(شخصیت الاغ در کتاب مزرعه حیواناتِ جرج اورول):

خدا به من دم عطا کرده که مگس ها رو برانم،ولی کاش نه دمی می داشتم و

نه مگسی آفریده شده بود.                             

...


صدای زنگوله بره‘ قربانی

راستش من از قیصر خوشم نمیاد(خدابیامرزدشون).اما این شعر خیلی به دلم نشست.یه جورایی همت ذات پنداری بااین شعر میکنم.

 

می گویند چرا آهنگ شعرهایت تیره

و رنگشان غمگین است

وقتی که بره ای را

آرام و سربه زیر

به مسلخ تقدیر ناگزیر

می برند

زنگوله اش چه آهنگی باید داشته باشد؟

 

قیصر امین پور

...


 

جریان کچله که میره آرایشگاه رو شنیدین؟ همونی که کچله میره توسلمونی بعد دست میکشه رو کله ش،میگه اِ ببخشید.بعد میاد بیرون.خب الانم جریان من جریان همون کچله س،چون اصلا نمیدونم چرا اومدم.شاید حالم خیلی بده!!! به هرحال منم میگم،اِ ببخشید و میرم بیرون

...


دانایانٍ ما و حالٍ ما

سلام.دیگه این بار از کسی تشکر نمیکنم چون هیچکی دیگه منو دوست نداره وبهم سر نمیزنه.البته هنوز چندتا از رفقا پایه ن و معرفت به خرج میدن.هرچند خودم نفر اول صف بی معرفتام.

هنوزم اصفهانم و ماموریتم اینجا تموم نشده.چند وقت پیش که رفتم بیرون دوری بزنم سوار اتوبوس شدم و تو.٢ دقیقه ای که معطل جناب آقای راننده بودم توجه ام به نوشته پشت بلیط م جلب شد که حدیثی از پیامبر بود.منم برای این پست این حدیث رو بدون اینکه بخوام حرفی بزنم به قول معروف بدون شرح می نویسم:

«وقتی خداوند برای قومی نیکی بخواهد دانایانشان را زیاد و نادان هایشان را کم می کند»

...


هنوزم...

هنوزم چشمای تو  مثل شبای پرستاره س

هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره س

هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه

هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه

اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره

اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمی گیره

 

این شعر رو که نمی دونم مال کدوم شاعر هست رو برای کسی اینجا نوشتم که می دونم نمی خونه «١٠١سال تنهایی»م رو.

...


 

سلام.اول از همه از دوستایی که اومدن وسر زدن ومن بهشون سرنزدم معذرت می خوام.وممنونم که بهم سر می زنین هنوز.

دیروز بعد از یه ماه ماموریت از همدان برگشتم تهران و چند روز دیگه باید برم تبریز یه دوماهی هم اونجا باشم.تو این مدت فکر می کردم وقتی به یه کامپیوتر که به اینترنتم وصله برسم کلی حرف برای نوشتن دارم.اما الان که پای کامپیوترم هیچی به ذهنم نمی رسه که بنویسم.یعنی ذهنم خالیه که نمی تونم چیزی بنویسم.همه وقتم رو کار میگیره و تقریبا از تمامی اتفاقاتی که تو ایران و دنیا می افته بی خبرم.فقط انزجار خودم رو از همه اتفاقات بد و زشت اعلام می کنم من جمله رفتن کاکا از میلان به رئال.

حالا برای خالی نبودن عریضه یکی از متن هایی رو که از قبل آماده داشتم رو می ذارم.

راستی یه ماهی از یه سالگی «١٠١سال تنهایی»م می گذره.هرچند الان مثل بچه یتیم کسی بالا سرش نیست.

دریانورد،دریانورد

تلخ ترین غصه هایم

بخاطر توست  دریانورد!

 

امواج دریا،روی هم می غلتند

وبا سروصدا به سوی ساحل می آیند،

ولی آن دریانورد،

که رشته عشق،مرا به او پیوند زده است،

رفته بود...

 

عشق به یک ملوان،

دوام و پایداری ندارد.

کشتی لنگر برداشته وبه دریا زده است

و دریانوردِ مرا با خود برده است

 

امواج دریا،روی هم می غلتند...

 

از کتاب«درخت زیبای من»نوشته«خوزه مارودو واسکونسلوس»

همه عشق ها شبیه به عشق به یک ملوان نیست؟

 

 

 

...