101سال تنهایی
عشق سودای شبانست که بلنداست وقلندر بیدار






منوی وبلاگ
مهران ب

درباره : ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
پروفایل مدیر :مهران ب
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 ما که عمر سعد نیستیم؟!!!
 خورشید آبی ِ من
 انسان؟
 حمله به سانسور
 قوانین تفریح کردن در پارک
 هیس.ماه رمضونه!!!
 پشیمونی
 مالیات برای رستوران رفتن
 صفحه جدید گاهنمای جشن های ملی ایران باستان
 خواب گربه

موضوعات وبلاگ
 
صفحات وبلاگ
گاهنمای جشن های ایران باستان
فرهنگ عامیانه مردم ایران

آرشیو وبلاگ
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧


نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان
سراپا در سایه,دخترک خواب می بیند
برای تازه شدن دیر نسیت
گلهای اندوه
علیرضا مقدم
خودمونی-مشاوره خانواده
یادداشتهای شخصی
گنور
سکوت سنگین
جن گیران
آزاد اما اسیر
تنهایی دنیا با سحر
ازمهتابی به کوچه تاریک
سایه روشن
فانوس شبهای تنهایی
آیینه می شوم
دل نوشته های پژمان
می خوام طوری حرف بزنم که تو بشنوی
سایت کوروش یغمایی
شاپرک خیال
رویاهای آویزون
صدای فاصله ها
دست خط های یک آ کلاه دار
زندگی در وقت آزاد
مثل همه
صبح به خیر
کمند عشق
یلدامحمد
لواشک ترش
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  rss 2.0  




لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

ما که عمر سعد نیستیم؟!!!

در کتب تاریخ اسلام هست که عمر سعد دوست امام حسین بوده،در مدینه همسایه امام بوده.پدرش از با فضیلت ترین اصحاب پیامبر بوده.مسلم بن عقیل وقت شهادت او را وصی خودش کرده بوده و امام حسین شب های قبل از عاشورا با او قدم می زده واحتمالا گپی می زدن.نوشته شده که موقع شهادت امام حسین عمر سعد چنان اشک می ریخته که اشک هاش از روی ریشش به زمین میچکیده.گفته شده که قصدش از رفتن به کربلا برقراری صلح وسازش بوده و ... .باقی داستان رو خودتون می دونین.

آدمایی که با امام حسین جنگیدن ،اونطور که از بچگی به ما گفتن دیو و کافر نبودن،از خیلیا مسلمون تر بودن،حالا چطور به اونجا رسیدن یه داستان دیگه ست.پس وقتی میریم هیئت و پایِ روضه«آقام عباس قشنگه،چشماش مثل پلنگه،اون خودش یوزپلنگه» می شینیم یه ذره برای خودمون گریه کنیم که درصدی از سابقه عمر سعد رو هم نداریم.

البته اینا در صورتیه که بر خلاف به خیلی از این داستانا و عزاداری ها و شیعه گری ها شک نکرده باشین و همه اون حذفا رو دربیت قبول داشته باشید.خدا همه مون رو عاقبت به خیر کنه.

...


خورشید آبی ِ من

وقتی بچه بودم تو بیشتر نقاشی هایی که می کشیدم یه خورشید بود.خورشیدی که من می کشیدم یه دایره بود که توش رو با آبی کمرنگ،رنگ می کردم و اطرافش اشعه های زرد می کشیدم.یعنی همون چیزی رو که می دیدم نقاشی می کردم.آخه اون وقتا موقعی که به خورشید نگاه می کردم یه دایره آبی می دیدم با اشعه های زرد. (الان خیلی فکر کردم که خورشید رو چطور می بینم،اما اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی بهش نگاه کردم،با خودم گفتم که برای این پست هم که شده  وقتی رفتم بیرون نگاهی بهش میندازم اما یادم می رفت تا اینکه بی خیال شدم).بابام دائم دعوام می کرد که خورشید آبی نیست اما من بازم خورشید آبی خودم رو می کشیدم،که اینم به حساب لجبازی گذاشته می شد.یادم نمیاد تا کِی خورشید رو آبی می کشیدم.احتمالا تا زمانی بوده که فهمِ تطبیق با جمع رو پیدا کردم یا بطور ناخودآگاه متوجه تفاوت واقعیت و حقیقت شدم. بگذریم،اصلا نمی دونم چرا این  رو نوشتم،شاید یه حسرتی از گذشته باشه و اینکه الان

دیگه مثل بچگیا روی حرف و چیزی که فکر میکنیم درسته پافشاری نمی کنیم و حالا به هر دلیل(مثلا منافع زودگذر) بی خیالش می شیم.

 پس زنده باد خورشید آبی ِ من

...


انسان؟

انسان موجود دو پایی است بدونِ پر

                                                  افلاطون

...


حمله به سانسور

نمی دونم تا حالا توی این سایت بیشه که همین پرشین بلاگ هم به شدت تبلیغش رو می کنه رفتین یا نه؟و اینکه عضوش شدین یا نه؟من همون اوایل رفتم و عضو شدم. مدیریت سایت مدعی هست که در زمینه کتاب و کتابخوانی فعالیت می کنن.هر عضوی پروفایلی داره و می تونه گروه هایی رو تشکیل بده.تا اینجا همه چیز خوبه.اما اونجا سانسور بی داد می کنه و تمام مطالب نوشته شده توسط اعضا واو به واو خونده میشه.همه می دونن که روش های زیادی برای کنترل و فیلترینگ هست.مثلا تو همین پرشین بلاگ فیلترینگ هست و خیلی وبلاگ ها بسته شدن اما کسی همه مطالب شما رو نمی خونه و از کنترل شدم پیام های شخصی هم می گذرم.از اونجا که من مخالف این روش کنترل سایت بیشه و سانسور در این حدِ نازل هستم می خواستم که دیگه اونجا نرم وفعالیتی نکنم.اما راه دیگه ای به نظرم اومد که بی شباهت با مبارزه با سانسور نیست.تصمیم گرفتم همه دوستان و آشنایان رو دعوت کنم عضو این سایت بشن و اونا هم همین کار رو بکنن تا اینقدر اعضای اون زیاد بشه که یا کنترل به روش واو به واو غیرممکن بشه و یا هزینه زیادی رو متحمل مدیران اون بکنه.این کارم رو هم از همین جا شروع کردم و شما اولین کسانی هستین که به این کار دعوت میکنم.شاید نتیجه ای هم نده کارم اما دست کم سوزشم کمتر میشه. موافقین که؟

...


قوانین تفریح کردن در پارک

این عکس رو خودم از یکی از پارک های جنوب تهران گرفتم.چندتایی از این عکس ها دارم که شاید بعدا بذارم اینجا.فعلا این یکی رو ببینین.منم دیگه چیزی نمیگم.

...


هیس.ماه رمضونه!!!

امروز می خوام در مورد مسئله روزه خواری حرف بزنم و عقده هامو خالی کنم.هدفم این نیست که بگم روزه خواری خوبه و... اما چیزی که اذیتم میکنه این منع خوردن و آشامیدن در ماه رمضانه،و اینکه مبلغین دینی میگن که یکی از اهداف روزه اینه که انسان با مشکلات آدمای فقیر و ضعیف آشنا بشه و گرسنگی و سیرنبودن دائمی شکم رو مثل اونا حس کنه.حالا من میگم آقایون که میگن روزه خواری گناهه،چون آدم روزه دار به هوس میفته واین حرفا.خب مگه بقیه ماه های سال که ما تو خیابون پیراشکی گاز میزنیم یا بستنی میمکیم اون آدم فقیر نمیبینه و به هوس نمیفته؟اون آدم کم درآمد تو تلویزیون خونه های آنچنانی نمیبینه؟تو روزای سرد و گرم تو خیابون ماشین مدل بالا با بخاری یا کولر روشن نمیبینه؟و ....؟ شاید همه این حرفا و اینکه روزه خواری گناهه برای اینه که آقایون ضعیف النفس تر این حرفان؟هوم؟نظر شماره چیه؟

...


پشیمونی

سال 84 زمانی که سرباز بودم،یه روز داشتم از پارک ملت می رفتم خونه،جلوی پارک دیدم یه تراول سبزٍ صدهزارتومنی رو زمین افتاده.یه نگاه بهش کردم وبی خیال رفتم.حتی پشت سرم رو هم  نگاه نکردم که ببینم کی اونو برمیداره.اون زمان همه درآمد و پولی که در ماه داشتم شصت هزار تومن بود.اما امروز توی سال 90 شکرٍخدا با اوضاع مالی خوب نسبت به اون اتفاق احساس پشیمونی می کنم.

...


مالیات برای رستوران رفتن

جاتون خالی هفته پیش  یه شب برای شام رفتیم رستوران.غذا رو که خوردیم نوبت به قسمت تلخ ماجرا یعنی پرداخت صورتحساب رسید.صورتحساب  روبا چند تا شکلات و خلال دندون و دستمال تو یه بشقاب برامون اوردن.یه برگه بودتو مایه های قبض برق.یه قسمت جمع کل داشت که شامل مجموع قیمت غذایی که خورده بودیم میشد و یه مبلغ قابل پرداخت که البته بیشتر از جمع کل بود.بین این دو تا هم سه تا ردیف بود.یکی مالیات که 451تومن بود.دومی عوارض که 369تومن شده بود و آخری ارزش افزوده که 82 تومن بود.ما هم فکر کردیم لابد کلک جدید رستوران داراست که میخوان یه پول بیشتری بگیرن اما بعد که اعتراض کردیم،برامون گفتن که دستور دولت هست و اینکه رستوران یه مدتی این پول رو از مردم نمی گرفته که بعد جریمه شده.

نمی دونم چی باید بگم.تو مملکتی که هیچی سرجاش نیست و ثروتمند ها اصلا مالیاتی نمیدن (برای نمونه اعتصاب  چند ماه پیش طلافروشای بازار سر داستان مالیات که آخرم دولت کوتاه اومد) هیچی بابا،ولش کن حوصله شو ندارم.خسته شدم از این گند.فکر کنم باید خودمون رو برای مالیات بابت پارک رفتن،بوق زدن،لم دادن جلوی تلویزیون،نزدیکی با همسر و ... آماده کنیم.

...